مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
32
طب اكبرى ( فارسى )
[ 56 ] قسم شانزدهم : در صداع تزعزعى « 1 » يعنى آنچه از تزعزع دماغ حادث شود . تزعزع « 2 » به زائين حركت را گويند . سببش دواند : يكى حظّ و لذّت عظيم كه از ملاعبه حاصل شود ؛ زيراكه لذّت شديد ، دماغ را به حركت مىآرد . دوم ، آنكه چيزى به سر رسد كه دماغ را متحرك سازد ؛ چون ضربه و سقطه و صدمه . گاه باشد كه به سبب شدت تزعزع ، بعض اغشيه گسسته شود و بعض اجزاء دماغ ، متصدع [ يعنى شكافته ] گردد . در اين صورت ، لا يرجى ان يعيش العليل [ يعنى اميدى به حيات او نيست ] . علامت تزعزع دماغ ، تقدم سبب است ، چون ملاعبه و سقطه . و در اعصاب و عروق كه به دماغ متصلاند ، تمدد پديد آمدن . و حالتى مانند سدر و نسيان لاحق شدن . و باشد كه به سكته افتد . و گاه باشد كه همهء بوىها به يك رايحه مشموم گردند . علاج : بهر امالهء ماده ، رگ باسليق يا اكحل زنند . و طبع را ملايم كنند و به حقنهء لينه و يا به خيارشنبر و شيرهء كاسنى عند الحمّى [ يعنى هنگام تب ] . و عند عدم الحمى ، به حقنهء حادّه و حبّ قوقايا . پس از آن ، بهر تعديل و تقويت ، اگر تب و ورم باشد ، صندل و فوفل و گل ارمنى [ و ] زراوند و طحلب و آرد جو و آرد باقلا ضماد كنند . و اگر تب نبود و در سر ورم نباشد ، گلنار و عدس و پوست انار و گل سرخ و آس و قصب الزريره و شبّ يمانى ضماد كنند . و بوىهاى خوشبويند . و روغن گل و [ روغن ] بنفشه با شير زنان آميخته ، و قدرى حضض در آن حل كرده و در بينى و گوش چكانند تا نفع كثير دهد . [ 57 ] قسم هفدهم : در صداع كه از پس خواب پديد آيد « 3 » علاجش : تنقيهء خلط غالب است . و خاكستر به سركه تر كرده بر پيشانى و هر دو
--> ( 1 ) . معالجات واعظى : . Concussion of the brain ( 2 ) . تزعزع دماغ ، آن است كه در اتصال اجزايش تفرق افتد و وضع بعض اجزا متغير شود و از جانبى متمدد گردد دماغ ، و از جانب ديگر مسترخى . ( 3 ) . قاموس القانون : . Somnial headache